اس ام اس - پست های جوک

خنده حق ماست آن را از هر کس و هر چیز طلب کنید

پنجشنبه 11 مهر 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

تست شاعری
لطفا متن زیر را با صدای رسا و بلند بخوانید



عشق تو آتش زد بر خرمنم
وای خرمنم
وای خرمنم
.
.
.
.
خب بسه- خریت شما تایید میشود !

   


پنجشنبه 11 مهر 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

از غضنفر می پرسند پتروس که بود؟ می گه یه دهقان فداکار بود که وقتی گرگ به گوسفندانش حمله کرد، رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو چشم راننده قطار!

   


شنبه 30 شهریور 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

لیلی و مجنون طنر

.

.

 در ادامه مطلب .

.

اگه مظر ندید دیگه نه من نه شما

   ادامه مطلب


یکشنبه 17 شهریور 1387 نویسنده: مهران | نوع مطلب :جوک ،

ترکه با زنش دعواش می شه، چراغ رو خاموش می کنه. زنش می گه چرا چراغ رو خاموش کردی؟ می گه آخه جواب ابلهان خاموشیست!
*********
بدترین درد این نیست که عشقت بمیره. بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو
بزنه.بدترین درد این نیست که به کسی که دوستش داری نرسی. بدترین درد این
است که عاشق کسی باشی ولی اون ندونه. بدترین درد این است که یه کسی
بمیره اون وقت بفهمی که دوستت داشته.
******

غضنفر ادعای پیغمبری كرد، بهش گفتن: بابا پیغمبری كه الكی نیست... پیغمبرا معجزه دارن، كتاب دارن.. تو اصلاٌ كتابت كو؟ غضنفر میگه: كتابا هنوز چاپ نشده، فعلاٌ جزوه میگم بنویسید!!!

اینارو هم همون قبلیه فرستاده

   


یکشنبه 17 شهریور 1387 نویسنده: مهران | نوع مطلب :جوک ،


دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. یكی از آنها گفت: بیا شیر یا خط بیندازیم. اگر شیر شد میریم دوچرخه سواری، اگر خط شد میریم ماهواره نگاه می‌كنیم و اگر سكه روی لبه‌اش ایستاد میریم درس می‌خونیم!
*******
نخواهم گل،كه گل بی اعتبار است.تمام عمرگل فصل بهار است.تورا میخواهم از گلهای عالم،كه بوی تو همیشه ماندگار است.

********
عربه می ره که نون بخره می بینه صف برادرها خیلی شلوغه، واسه همین می ره توی صف خواهرا می گه ولک خواهرم گفت 5 تا نون بده!


این جک هارو یکی از دوستان فرستاد که خواست نامش فاش نشه Smiley

   


دوشنبه 28 مرداد 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

یه ترکه میخواسته بخوابه دوتا جا میندازه، میگن چرا دوتا جا انداختی، میگه آخه دو شبه که نخوابیدم

   


جمعه 7 تیر 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی !

   


جمعه 31 خرداد 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

تركه سوار تاكسی میشه یه تیمساره تو تاكسی بوده به تیمساره می گه سربازی ؟ تیمساره می فهمه تركه می گه آره تركه می گه پس غلط مى كنى لباس تیمساری می پوشی

   


پنجشنبه 30 خرداد 1387 نویسنده: مهران | نوع مطلب :جوک ،

   


دوشنبه 27 خرداد 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

به لری میگن این علامت چیه (!) میگه:علامت ...ممنوع حتی یه قطره

   


پنجشنبه 9 خرداد 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

انجیر رو به غضنفر نشون می دن ، می گن این چیه ؟ می گه آلو بوده چلوندن ، تو

زعفرون خوابوندن ، بهش کنجد مالوندن ، تهش یه چوب چپوندن ، تازه شده

گلابی!!!

   


پنجشنبه 9 خرداد 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

یه ضرب المثل نمیدونم كجایی میگه كه به هیچ كس به جز خودت و خرت اعتماد نكن

منم به جز خودم و خودت به هیچ كس

اعتماد نمیكنم

 

   


پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

یه شب یه ترکه به زنش می گه خانم من امشب هوس نون بربری کردم. زنش می گه خوب برو بگیر من هم بخورم. ترکه می ره نانوایی می گه 2 تا نون بربری بدید. شاطر می گه چرا دو تا؟ می گه آخه خانمم هم هوس نون بربری کرده. ترکه وقتی بر می گرده خونه، نون رو می ذاره تو سفره. زنش می پرسه این نون رو از کجا خریدی؟ ترکه می گه از سر کوچه. زنش می گه دستت درد نکنه ولی من نمی تونم یه نون کامل بخورم جون رژیم دارم. ترکه می گه عیبی نداره هر چی شو نخوردی من می خورم. خلاصه نون که تموم می شه می رن بخوابن. هنوز سرشون به بالش نرسیده، خوابشون می بره. الان هم خوابن... بذار بیدار بشن ببینم دیگه چی کار می کنن... حتما تو رو در جریان می ذارم!

   


دوشنبه 16 اردیبهشت 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

ترکه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه:ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. ترکه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!

   


چهارشنبه 11 اردیبهشت 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

 تركه رفت تعلیم رانندگی رفیقش پرسید چطور بود ؟ گفت : گفت خوب بود ولی مربیه خیلی مذهبی بود . هر طرف من می پیچیدم می گفت یا امام رضا یا ابوالفضل

   


پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

یه آقاهه سنگ كلیه داشته. میره دكتر میگه: آقای دكتر من سنگ دارم.
دكتر میگه: عقب عقب بیا خالیش كن.

   


چهارشنبه 21 فروردین 1387 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

دوتا ماشین با هم تصادف میكنند و از اتفاق یكیشون ترك بوده. افسر میاد و از تركه میپرسه كدومتون مقصر بودید ؟ تركه میگه والله من خواب بودم ندیدم كی مقصر بوده ها .

   


پنجشنبه 23 اسفند 1386 نویسنده: عرفان | نوع مطلب :جوک ،

دیره ولی جهنم قشنگه

می دونی شعار 22 بهمن چی بود دخترا می گفتند نه رو سری نه توسری حكومت دوست پسری پسرا هم می گفتند نه سریبازی نه جانبازی بزن بریم دختر بازی 

   



آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


درباره وبلاگ

سایت ما با داشتن سابقه چند ساله خود و با مدیرت عرفان و همکاری تاثیرگذار مهران در حالی به کار خود ادامه می دهد که در آینده نزدیک با اتصال یک دامنه دسترسی آسان شما دوستان را به آن امکان پذیر خواهدکرد
آماده دریافت نظرات پیشنهادات و انتقادات شما هستیم.
در صورت قصد تبادل لینک داشتن ما را مطعل کنید.
با تشکر
عرفان

آخرین پستها


نویسندگان


نظرسنجی

    محدود سن شما کدام است؟






آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :